سوداسودا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره

eshgham,sevda

خاله شدن مامان

سلام عزیز دل مامان بالاخره مامانیت هم خاله شد. حسین جون در مورخ 93/03/10 با وزن 4250 گرم به دنیا اومد و رکورد شما در وزن تولد زد. چون من و شما مریض بودیم حسین جونو تا روز سه شنبه ندیدم. یه پسر ناز نازی خوشگل که مامانی بهش قول داده کلی عکس قشنگ ازش بگیره.   اینم عکس حسین آقا تو باغ که خاله نداش گرفته است.         سودا جون در حال خوابدن حسین آقا     دخترم عشق لالا کردن داره   ...
18 خرداد 1393

مریضی سودا خانوم

سلام عزیزم چهارشنبه ( 7 خرداد ماه ) به همراه بابایی و شما رفتیم پارک تا شما کمی سرسره بازی کنی. حدود صبح بود که شما بیدار شدی و غذاهایی که خورده بودی رو بالا آوردی. همون موقع بردیمت دکتر . من و بابایی فکر می کردیم که زیاد خوردی و اینجوری شدی. ولی دکتر گفت که ویروس اومده سراغت. خلاصه اومدیم خونه . بابایی که رفت سر کار و من وشما هم یکم خوابیدیم وقتی بیدار شدیم دیدم که اسهال هم شدی. ساعتهای سه بود که بردیمت بیمارستان و بهت سرم وصل کردند و ازمایش خون و مدفوع هم دادیم ساعتهای هشت بود که اومدیم خونه. دوباره ساعتهای یک شب بود که بالا اوردی و بازم رفتیم بیمارستان. این بار بستریت کردند به شدت اسهال بودی خیلی. تا یکشنبه تو بیمارستان بستری بودی. ...
18 خرداد 1393

تولد تسنیم خانوم

سلام عشق مامان 28 اردیبهشت تولد تسنیم جون بود به شما هم که عاشق تسنیم هستی خیلی خیلی خوش گذشت . اینم از عکسها:   آماده شدن دختر نازم برای رفتن به تولد     زحمت کشیدی و گردنبندتم پاره کردی     سودا به همراه محمد سجاد ( پسرخاله تسنیم جون). اولین نی نی ای که شما بوسیدیش، محمد سجاد بود.     دختر نازم در حال ماشن سواری.     اینجا هم جاتونو با محمد سجاد عوض کردین.     اینم عکس دسته جمعی. تولدت مبارک تسنیم جون.     ...
7 خرداد 1393

عکسهای آتلیه 92/11/10

سلام عشق مامان اینم عکسهای آتلیه شما در آتلیه روناک           من عاشق این عکست هستم       یاسینا ، تسنیم ، سودا     ...
7 خرداد 1393

خواب سودا جون

سلام عسل شیرین زبون مامان دختر ناز مامان شما تا زیر 6 ماه خیلی برای خواب مامان رو اذیت می کردی و همیشه باید تو بانوج می گذاشتمت تا می خوابیدی ولی از عید 92 تصمیم گرفتم که دیگه بانوج رو حذف کنم. چند ماهی روی پام می گذاشتمت تا بخوابی ولی وقتی می خواستم بزارمت روی زمین بیدار می شدی و گریه می کردی بهمین دلیل از نه ماهگیت می خوابوندمت کنارم و شیشه هم بهت می دادم شما هم کم کم خوابت می بردو البته انگشتهایت رو هم یکسره تو چشم مامانی می کردی. گاهی اوقات واقعا درد می گرفت و بعضی اوقات موهای ابروهامو می کشیدی. خلاصه الان که دختر ماهی شدی هر شب مامان رو کلی ناز می کنی و می خوابی . حتما حتما باید بغلت کنم وشما هم نازم کنی. این روزها از بغلت خوابیدن کل...
5 خرداد 1393

سودا در اردیبهشت 93

سلام عزیز دل مامان نمی دونی چقدر شیرین زبون شدی عزیزم. کلی حرف می زنی و کلمات جدید می گی. دیروز با هم رفته بودیم باغ روی پله نشسته بودی یه دفعه گفتی مامان کثیف و شروع کردی به تمیز کردن لباسات. من قربون شیرینی زبونی هات بشم عسلم. این چند هفته هوا خیلی خوب بوده و با هم بیرون زیاد رفتیم. چند تا عکس که تو باغ پونه ازت گرفتم رو برات می زارم خوشگل من.     فدات بشم. اینجا بهت گفتم برو بشین و رفتی لبه باغچه نشستی.     سودا به همراه امین جون.     دخمل نازم به همراه عسل در حال خوردن شیرینی     با امین کلی توپ بازی کردی عزیزم     ...
27 ارديبهشت 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به eshgham,sevda می باشد